خلوص بيشتر دين و از سوي ديگر برتري زبان آن را موجب شد. خط عربي توفيق باز هم بيشتري داشت، چون از مرزهاي زبان عربي فراتر رفت و بعدها براي خواندن و نوشتن زبانهاي ديگر از قبيل فارسي و تركي بهكار گرفته شد.
توفيق زبان عربي را يكسره نميتوان ناشي از اسلام دانست. چون عربي در ميان يهوديان و مسيحيان هم پذيرفته شد، چندان كه يهوديان، عبري و آرامي و مسيحيان، آرامي و قبطي را در برابر آن رها كردند. احساسات ديني كه موجب رونق عربي در ميان مسلمانان شد، نميتوانست تعصب نامسلمانان را در برابر آن برنينگيزد و با اين همه تمام موانع از ميان برداشته شد. مسلمانان آن را بهخاطر كاربردهاي ديني پذيرفتند و همچنين نامسلمانان عليرغم بياعتقاديشان.
علل ذاتي برتري يك زبان در مبارزهاش با زبانهاي ديگر، ظريفتر از آن است كه بتوان در اينجا بررسي كرد، تنها ميتوانيم آنها را حدس بزنيم. مسلم است بسياري از دلايلي كه ممكن است خوشآيند شاعران يا زبانشناسان باشد، از قبيل زيبايي يا غناي واژگان، در مورد توفيق اجتماعي آن نامعقول است؛ بيشك اين معيارها براي قبول آن زبان از سوي يك گروه نسبتاً كوچك از مردم هم موجب پيدايش مشكلاتي ميشود و انتظار ميرود زباني كه خيلي دشوار باشد با استقبال كمتري مواجه گردد، ولي آشنايي با عربي (مانند انگليسي) بسيار آسان است؛ بهآساني ميتوان اطلاعات كمي از آن به دست آورد و با كمك آن پيشرفت زيادي كرد.
گرچه قرآن سبب شد عربي از آغاز مقدس و فاضلانه باشد، عربي ادبي با تعدادي لهجههاي محلي مربوط و با آنها تقويت شده است. نه فقط همين، بلكه از آنجا كه متنهاي عربي فاقد اعراب است، تنها با حذف حركات پاياني كلمات كه جزو خود واژه نيستند، بلكه حالت تركيبي (نقش دستوري) آن را نشان ميدهند، ميتوان آنها را بهصورتي سادهشده و با لهجه خواند.1 بدينترتيب، متني را كه به قلم شخص بسيار باسوادي نوشته شده، ممكن است بنابر انتخاب خواننده يا ميل شنونده با لهجهاي فصيح و شيوا يا به شيوهاي ساده و عامهپسند خواند. چنين انعطافي در هر زباني كه باشد آن زبان علاقهمنداني پيدا ميكند.
عربي و لاتيني در اثناي سدههاي ميانه برجستهترين زبانهاي مكتوب بودند. عربي لاتيني را به گور سپرد، چون تنها زبان كتابت نبود كه مردان آن را بهكار ميبردند و بدان سخن ميگفتند، بلكه زبان خانگي هم بود كه زنان و كودكان بدان تكلم ميكردند. وقتي زنان زباني را بهكار
1 .مانند تركيب لاتيني كه در زبانهاي روميايي از ميان رفت. ولي لهجههاي عربي زبانهاي تازهاي (مانند فرانسه) نبودند كه جانشين زبان قديم شده باشند، بلكه سادهشدهٴ زبان قديمتر بودند. كه در كنار آن لهجهها با قدرت دوام مييافت. بنابراين برخورد ميان آنها و عربي هرگز مانند مبارزه ميان جواني و پيري نبود، كه پيروزي جواني مسلم باشد، بلكه مبارزهٴ ميان دو هماورد يكسان بود.